
به ياد گفتههاي استاد بزرگم دكتر محمد ولي سهامي افتادم،
ايشان هميشه تاكيد دارند كه مادر كافي باش تا مادر كامل !!!!!!
شايد مدت زمان زيادي طول كشيد تا معني حرف ايشان را به
درستي و با تمام وجودم حس كردم و فهميدم.
بهدرستي كه تربيت كودك، به معني عشق ورزيدن و توجه كردن
به او، بدون سختي كشيدن و شكنجه كردن است.
شايد اين جمله را بارها وبارها با خود زمزمه كرده باشم، تا معني
آنرا بهدرستي درك كردم، حتي هنوز هم پس از گذشت 6 سال
از سن دخترم گاهي اوقات هنوز فراموش ميكنم، و درست همين
مواقع است كه احساس نالايق بودن و بيكفايتي به سراغم ميآيد
ولي در آخرين لحظه باز اين جمله را به ياد ميآورم كه: مادري
كه عشق بورزد، تشويق كند، بي اعتنايي و توبيخ، نه توهين،
نمايد، به خود احترام و براي خود و همسرش وقت بگذارد،
مادركافي است.
بنابراين دوباره، به خود اطمينان و به راهم ادامه ميدهم.
ديروز بابت خريد كتابي تخصصي وارد كتاب فروشي شدم.
غافل از اينكه درست در قفسهاي كه من بهدنبال كتاب ميگشتم،
كتاب مادركافي قرار داشت. اول فقط جهت كنجكاوي كتاب را
برداشتم تا ببينم
نويسندهي آن كيست، و وقتي با مقدمه ي دكتر سهامي و نوشتهي
J O FROSTروبرو شدم، از خوشحالي در پوست خود نميگنجيدم.
چرا كه ايشان همان درمانگر متبحر كودكان در برنامهي supernanny
كه مطمئناً همه ما مادران به خوبي با برنامههاي ايشان آشنا هستيم، ميباشند.
پس بالاخره كتاب خانم فراست با عنوان
how to get the best from your children
زير نظر دكتر سهامي ترجمه شد.
واقعا آنروز نفهميدم دخترم را چگونه به كلاس موسيقي بردم و برگشتم منزل!!
فقط ميدانم نزديك صبح بود كه كتاب را تمام كردم. همانجا نيز تصميم
گرفتم لينك قبلي خود را با عنوان كودك، روان، جنسيت را فقط به
كودك آنهم با عنوان دست نوشتهاي يك مادر روانشناس تغيير دهم.
چرا كه به نظر من، كه الان يك مادر 33 ساله هستم، مشكلات
ما ناشي ميشود از اينكه ما دورههاي فرزند پروري را نگذراندهايم،
فقط پدر و مادر شدهايم. بدون اينكه هرگز كسي به ما ياد آوري كرده باشد
كه ديگر وقت آن رسيده كه علاوه بر آموزشهائي كه هر كس از طرف
خانواده خود، كه معمولا مادران ميباشند، و يك سري، آموزشهاي سنتي
كه به ما ارث رسيده، به اين فكر كنيم كه ما در دنيائي زندگي ميكنيم كه
ماشيني شده و به سوي مدرنيته شدن در حركتيم. اما ارمغان اين مدرنيته
شدن چيست؟ شايد در زمان مادران ما (فقط يك نسل قبل) زن بعد از
فارغ شدن تا 40 روز نزد مادر ميماند و بعد از آن هم با كودكش،
از طريق آموزشهايي كه از بزرگان ديده بود به خانه برميگشت.
اما من بياد مي آورم، درست در تاريخ ارديبهت 1381 زمانيكه دخترم به دنيا
آمد، و درست 50 روز بعد، زمانيكه طي يك body reaction كه واكنشي بود كه
بدن من نسبت به عمل جراحي سزارين نشان داد، و من دوباره جراحي شدم، با يك
نوزاد 50 روزه بدون هيچ تجربهاي، چگونه در منزلم با يك پرستار دوران سخت
DEPRESSION افسردگي را پشت سر مي گذاردم، و اين مصادف شده بود
با ورود بچه و تمام توجهها حالا از من گرفته شده بود و به سمت بچه بود.
چگونه بايد به همسرم ميگفتم كه من هم هستم! چقدر حسرت روزهاي بارداري
خود را ميخوردم، كه ايكاش ميتوانستم فقط چند كلمه با همسرم حرف بزنم!!
اما نه راجع به بچه؟ راجع به خودم، راجع به اينكه من چقدر تنهام، چرا من را نمي بينيد،
من هم وجود دارم؟ كجاست آن زن، آن دختر، وآن عروسي كه همه پروانه وار به دور او
بوديد؟ چرا هيچ كس رنگ زرد مرا نميبيند؟ چرا كسي كاهش وزن سريعم را نمي پرسد؟
دليل اين همه به تعويق افتادن دوران نقاهت پس از اعمال جراحي چه بود؟
من نيز پس از هشت ماه استراحت در منزل به سر كار بازگشته بودم، و براي يگانه
دخترم در منزل BABY SITTER گرفته بودم، و كل حقوقم را دو دستي تقديم ايشان
ميكردم!
پس از گذشت 2 سال دردناك، كه به نظر من بدترين روزهاي زندگيم بود، تصميم گرفتم براي
نجات خودم هم كه شده، به خودم كمك كنم؟ اما دريغا كه حتي قادر به نجات زندگي
خودم نيز نبودم، چه رسد به نجات زندگي همسر و فرزندم؟
اينجا بود كه دست ياري به سوي خانم دكتر سهيلا امامي (روانپزشك كودك و نوجوان)،
كه از تيم دكتر ولي اله سهامي بودند دراز كردم، و نه تنها زندگي خود و خانوادهام،
بلكه زندگي جديدي را، با كمك همسرم ساختم. حالا نه تنها احساس خوشبختي و
آرامش در زندگي دارم بلكه خود را يك مادر لايق بدون عذاب وجدان، همسري همدل
و همراه، دوستي لايق براي دوستان و در نهايت يك روانشناسي، با تجربهي مادري
و افتخار شاگردي كردن و گرفتن عنوان مشاور، از استاد گرانقدرم، جناب آقاي دكتر
بهنام اوحدي كه بدون اغراق اولين و شايد
تنها SEX TRAIN و SEX TROP ايران باشند، را دارم.
شايد آموزش مادري و پدري از جائي بايد شروع ميشد، شايد براي خودمان دير شده
باشد (كه به اعتقاد من، براي جبران هيچ وقت دير نيست، حتي اگر بداني به پايان راه رسيدي!)
ولي امروز ميتوانيم زندگي فرزندانمان را بسازيم. البته نه با شعار دادن و نه براي آنها تصميم گرفتن.
من تصميم دارم تمام تجربيات، آموختهها، منابع و مآخذي را كه در جهت رشد و پيشرفت
و تربيت فرزندمان نياز داريم را در اختيار شما عزيزان بگذارم، و با هم در ارتباط باشيم
تا بتوانيم با كمك همديگر راه را صحيح تر، را بپيمائيم.
مرجان افشار
مشاور كودك و خانواده