تبليغاتX
روزنوشت های یک مادر روانشناس کودک
 مراحل رشد كودك

در زندگي هر فرد، سريعترين تغييرات جسماني، ذهني و حتي

عاطفي در پنج سا ل نخست زندگي اتفاق مي‌افتد و بر خلاف

رشد جسماني كودك كه بارز است، تغيير در ادراك او از دنيا

و افرادي كه با آن‌ها در ارتباط است، چندان مشخص نيست.

آنچه والدين بايد بدانند اين است كه: از فرزندتان انتظار واقعي

داشته باشيد و بي دليل نگران رشد او نشويد و او را با ساير

كودكان به هيچ عنوان مقا يسه نكنيد.

 

از تولد تا شش ماهگي:

بايد بدانيد، نوزادان نه از وجود خود آگاه هستند نه از وجود ديگران

به هيچ وجه شناختي از خودش، مادر و پدر ندارد.

تمايزي هم بين خود و ديگران قايل نمي‌شوند. اما نتيجه تحقيفات

ثابت كرده است نوزادان از بدو تولد صداي مادرشان را تشخيص مي‌دهند.

 

مادر در نخستين روزهاي پس از تولد فرزندش، بويژه در مورد فرزند اول

از نظر عاطفي تعادل ندارد، درست مانند اينكه لحظه‌اي در اوج لذت

و زماني ديگر در قعر درماندگي بوده، و در بيشتر اوقات نيز احساس

خستگي مي‌كند.

نكته اصلي در اينجا اين است كه چگونه نيازهاي نوزاد و خودتان را

برآورده مي‌كنيد.

 

آنچه مايه لذت نوزاد مي‌شود:

×    بوسيدن آنان.

×    تماس فيزيكي.(از قبيل در آغوش گرفتن، ماساژ، و نوازش)

×    لمس صورت شما.

×    حركاتي مشابه حركات ننو.

×    آهنگ صداي شما.

×    اشيا و اسباب بازي‌هاي رنگارنگ.

 

آنچه مادران بايد انجام دهند:

×    از هر فرصتي براي استراحت استفاده نمايند.

×    چرخ امور منزل را در حركت نگه داريد اما انتظار نظم و ترتيب

كامل را نداشته باشيد.

×    از همسر، مادر، دوستان و هر كس ديگري كه مي‌تواند در

        هر زمينه‌اي كمك نمايند،ياري بخواهيد.

×    خودتان را از ياد نبريد. به ظاهر، مو و لباس رسيدگي كنيد.

 

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در یکشنبه سی ام تیر 1387  |
 از كجا شروع كنيم

به اعتقاد من تربيت كودك، روشها يا متدهاي فراواني دارد،اما،

پس از پنج سا لگي. در پنج سال نخست، كودك نياز به آموزش

جدي و مستقيم ندارد. زيرا بايد به طور طبيعي تحولات را پشت

سر بگذارد، و اين مادر است كه بايد اين تحولا ت را شناخته

و با آنها بدون اضطراب مواجه شود و سعي نكند كودك را در اين

مسير سريعتر پيش بران.

در ابتدا به كودك اجازه دهيد خواستهاش را تقاضا كند، سپس اجابت كنيد.

چه بسيارند مادراني كه هنوز كودك در خواب است،

و احساس گرسنگي نميكند، ولي مادر او را بيدار و به او شير ميدهد.

هيچ نيازي نيست، كودك بصورت طبيعي يك ساعت بيولوژيكي دارد

كه خواب و بيداري، گرسنگي و خستگي را به او اعلام و كودك با گريه

نياز خود را اعلام مي‌كند. پس شايد تكرار اين قضيه بد نباشد كه

يادآوري كنيم، به كودكمان فرصت دهيم كه تقاضا كند سپس

خواسته‌هايش را اجابت نمائيم.

اضطراب مادر، مي‌تواند هر يك از اين مراحل را به بحراني براي خانواده

تبديل نمايد و اينجاست كه كنترل اوضاع به دست كودك مي‌افتد.

همواره به ياد داشته باشيد كه: كودك توجه شما، يعني چهره،

چشم‌ها و صداي شما را مي‌طلبد و هرگز از آن سير نمي‌شود.

او تفاوتي بين تحسين كردنش از جانب شما، يا داد و فرياد

به راه انداختنتان، و جنجال به پا كردن شما كه تحمل‌تان تمام شده

قايل نمي‌شود. شايد حتي، داد و فرياد راه انداختن شما برايش

مطلوب‌تر باشد. چون او شما را هراسان و مضطرب كرده و توجه

شما در نهايت به سوي او جلب شده.

او اين شگرد را با موفقيت اجرا خواهد كرد و در اين مورد ترديدي

به خود راه نمي دهد. مادري كه مدام با اضطراب و وحشت،

از كودكش مراقبت مي‌كند و به هيچ چيز حتي خودش توجهي نمي‌كند،

در عمل به كودك خود اين پيغام را مي‌دهد كه: دنيا محل بسيار

خطرناكي است، و بايد منتظر فاجعه بود. همواره بايد در كنار يكديگر

بمانيم، زيرا هر لحظه ممكن است…………      .

مادراني كه به موقع توجه نشان مي‌دهند و به جا بي اعتنايي مي‌كنند،

چه در مقابل گريه و چه در مقابل ساير رفتارهاي نا خواسته‌ي كودكان،

مادراني هستند كه هم به خودشان و هم به فرزندشان احترام مي‌گذارند.

به خاطر داشته باشيم كه در پنج سال نخست زندگي، تاثير مثبت نظارت

و همراهي بدون اظطراب مادر، بيش از آموزش‌ها‌ي مستقيم وي مي‌باشد.

لازم به ياد آوري مي‌دانم كه، هر كودكي شخصيت خاص خود را دارد و بايد

شيوه‌ها و روش‌هاي تربيتي را بر اساس اين ويژگي‌هاي شخصيتي به

كار گرفت. به ياد داشته باشيم كودك بد وجود ندارد، بلكه اين رفتار

اوست كه گاهي مواقع ناشايست و بد مي‌شود و علاوه بر آن شما هم در

شكل گيري رفتار بد فرزندتان نقش داريد. چرا كه كودكان شناختي از دنيا

ندارند و دنيا را از دريچه ي چشم والدين خود مي‌نگرند.

تعيين حد و مرزها و خط قرمزها و رعايت آن‌ها از مهم‌ترين اصول تربيت

كودكان مي‌باشد و آمار مراجعان به كلينيك‌ها نشان داده، اغلب والدين

ايراني در اين زمينه دچار مشكل هستند.

پس از  تعيين مقررات، بايد عادلانه و قاطعانه آن‌ها را رعايت كرد و

مانع لغو آن‌ها شد.

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در یکشنبه سی ام تیر 1387  |
 كلام تو عصاي معجزه گر توست

من تنها از يك چيز مي ترسم،

و آن اينكه شايستگي رنجهايم را نداشته باشم.     داستايوسكي

 

نمي توانم ادعا كنم، همواره به ياد كساني هستم،

كه دوستشان دارم. اما مي توانم ادعا كنم،

لحظاتي كه به يادشان نيستم هم دوستشان دارم.

 

برقص گويا هرگز كسي ترا نمي بيند،

عاشق شو گويا كسي هرگز دلت رانشكسته است،

وزندگي كن گويا بهشت اينجاست.         مارك تواين

 

در نبرد بين انسانهاي سخت و روزهاي سخت،

اين انسانهاي سخت هستند كه مي مانند

نه روزهاي سخت.                      شكسپير

 

آنچه مرا نكشد قوي ترم مي سازد.       نيچه

 

آنانكه گذشته را به ياد نمي آورند، محكوم به تكرار آنند!

 

ناگهان چقدر زود دير ميشود.     قيصرامين پور

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در یکشنبه سی ام تیر 1387  |
 مادر كافي

 

 

 

 به ياد گفته‌هاي استاد بزرگم دكتر محمد ولي سهامي افتادم،

ايشان هميشه تاكيد دارند كه مادر كافي باش تا مادر كامل !!!!!!

شايد مدت زمان زيادي طول كشيد تا معني حرف ايشان را به

درستي و با تمام وجودم حس كردم و فهميدم.

به‌‌درستي كه تربيت كودك، به معني عشق ورزيدن و توجه كردن

به او، بدون سختي كشيدن و شكنجه كردن است.

شايد اين جمله را بارها وبارها با خود زمزمه كرده باشم، تا معني

آن‌را به‌درستي درك كردم، حتي هنوز هم پس از گذشت 6 سال

از سن دخترم گاهي اوقات هنوز فراموش مي‌كنم، و درست همين

مواقع است كه احساس نالايق بودن  و بي‌كفايتي به سراغم مي‌آيد

ولي در آخرين لحظه باز اين جمله را به ياد مي‌آورم كه: مادري

كه عشق بورزد، تشويق كند، بي اعتنايي و توبيخ، نه توهين،

نمايد، به خود احترام و براي خود و همسرش وقت بگذارد،

مادركافي است.

بنابراين دوباره، به خود اطمينان و به راهم ادامه مي‌دهم.

ديروز بابت خريد كتابي تخصصي وارد كتاب فروشي شدم.

غافل از اينكه درست در قفسه‌اي كه من  به‌دنبال كتاب مي‌گشتم،

كتاب مادركافي قرار داشت. اول فقط جهت كنجكاوي كتاب را

برداشتم تا ببينم

نويسنده‌ي آن كيست، و وقتي با مقدمه ي دكتر سهامي و نوشته‌ي

  J O  FROSTروبرو شدم، از خوشحالي در پوست خود نمي‌گنجيدم.

چرا كه ايشان همان درمانگر متبحر كودكان در برنامه‌ي supernanny

كه مطمئناً همه ما مادران به خوبي با برنامه‌هاي ايشان آشنا هستيم، مي‌باشند.

پس بالاخره كتاب خانم فراست با عنوان

how to get the best from your children

زير نظر دكتر سهامي ترجمه شد.

واقعا آنروز نفهميدم دخترم را چگونه به كلاس موسيقي بردم و برگشتم منزل!!

فقط مي‌دانم نزديك صبح بود كه كتاب را تمام كردم. همانجا نيز تصميم

گرفتم لينك قبلي خود را با عنوان كودك، روان، جنسيت را فقط به

كودك آن‌هم با عنوان دست نوشت‌هاي يك مادر روانشناس تغيير دهم.

چرا كه  به نظر من، كه الان يك مادر 33 ساله هستم، مشكلات

ما ناشي  مي‌شود از اينكه ما دوره‌هاي فرزند پروري را نگذرانده‌ايم،

فقط پدر و مادر شده‌ايم. بدون اينكه هرگز كسي به ما ياد آوري كرده باشد

كه ديگر وقت آن رسيده كه علاوه بر آموزش‌هائي كه هر كس از طرف

خانواده خود، كه معمولا مادران مي‌باشند، و يك سري‌، آموزش‌هاي سنتي

كه به ما ارث رسيده، به اين فكر كنيم كه ما در دنيائي زندگي مي‌كنيم كه

ماشيني شده و به سوي مدرنيته شدن در حركتيم. اما ارمغان اين مدرنيته

شدن چيست؟ شايد در زمان مادران ما (فقط يك نسل قبل) زن بعد از

فارغ شدن تا 40 روز نزد مادر مي‌ماند و بعد از آن هم با كودكش،

از طريق آموزش‌هايي كه از بزرگان ديده بود به خانه برمي‌گشت.

اما من بياد مي آورم، درست در تاريخ ارديبهت 1381  زمانيكه دخترم به دنيا

آمد، و درست 50 روز بعد، زمانيكه طي يك body reaction  كه واكنشي بود كه

بدن من نسبت به عمل جراحي سزارين نشان داد، و من دوباره جراحي شدم، با يك

نوزاد 50 روزه بدون هيچ تجربه‌اي، چگونه در منزلم با يك پرستار دوران سخت

DEPRESSION   افسردگي را پشت سر مي گذاردم، و اين مصادف شده بود

با ورود بچه و تمام توجه‌ها حالا از من گرفته شده بود و به سمت بچه بود.

چگونه بايد به همسرم مي‌گفتم كه من هم هستم! چقدر حسرت روزهاي بارداري

خود را مي‌خوردم، كه ايكاش مي‌توانستم فقط چند كلمه با همسرم حرف بزنم!!

اما نه راجع به بچه؟ راجع به خودم، راجع به اينكه من چقدر تنهام، چرا من را نمي بينيد،

من هم وجود دارم؟ كجاست آن زن، آن دختر، وآن عروسي كه همه پروانه وار به دور او

بوديد؟ چرا هيچ كس رنگ زرد مرا نمي‌بيند؟ چرا كسي كاهش وزن سريعم را نمي پرسد؟

دليل اين همه به تعويق افتادن دوران نقاهت پس از اعمال جراحي چه بود؟

من نيز پس از هشت ماه استراحت در منزل به سر كار بازگشته بودم، و براي يگانه

دخترم در منزل BABY SITTER گرفته بودم، و كل حقوقم را دو دستي تقديم ايشان

مي‌كردم!

پس از گذشت 2 سال دردناك، كه به نظر من بدترين روزهاي زندگيم بود، تصميم گرفتم براي

نجات خودم هم كه شده، به خودم كمك كنم؟ اما دريغا كه حتي قادر به نجات زندگي

خودم نيز نبودم، چه رسد به نجات زندگي همسر و فرزندم؟

اينجا بود كه دست ياري به سوي خانم دكتر سهيلا امامي (روانپزشك كودك و نوجوان)،

كه از تيم دكتر ولي اله سهامي بودند دراز كردم، و نه تنها زندگي خود و خانواده‌ام،

بلكه زندگي جديدي را، با كمك همسرم ساختم. حالا نه تنها احساس خوشبختي و

آرامش در زندگي دارم بلكه خود را يك مادر لايق بدون عذاب وجدان، همسري همدل

و همراه، دوستي لايق براي دوستان و در نهايت يك روانشناسي، با تجربه‌ي مادري

و افتخار شاگردي كردن و گرفتن عنوان مشاور، از استاد گرانقدرم، جناب آقاي دكتر

بهنام اوحدي كه بدون اغراق اولين و شايد

تنها  SEX  TRAIN   و SEX TROP ايران باشند، را دارم.

شايد آموزش مادري و پدري از جائي بايد شروع مي‌شد، شايد براي خودمان دير شده

باشد (كه به اعتقاد من، براي جبران هيچ وقت دير نيست، حتي اگر بداني به پايان راه رسيدي!)

ولي امروز مي‌توانيم زندگي فرزندانمان را بسازيم. البته نه با شعار دادن و نه براي آن‌ها تصميم گرفتن.

من تصميم دارم تمام تجربيات، آموخته‌ها، منابع و مآخذي را كه در جهت رشد و پيشرفت

و تربيت فرزندمان نياز داريم را در اختيار شما عزيزان بگذارم، و با هم در ارتباط باشيم

تا بتوانيم با كمك همديگر راه را صحيح تر، را  بپيمائيم.             

                                                                              مرجان افشار

                                                                         مشاور كودك و خانواده

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در شنبه بیست و دوم تیر 1387  |
 مهارت‌هاي فرزندپروری

مهارت‌هاي فرزندپروري را مي ‌توان آموخت. اين حقيقتي است كه فرزندپروري يا پدر و مادر بودن، كار ساده اي نيست، اما مگر چيزهاي مهم زندگي چه چيزهائي هستند؟ خواندن را چگونه ياد گرفتيد ؟ ناگهان و بدون مقدمه. دوچرخه سواري را چگونه ياد گرفتيد؟ به سادگي سوار و شروع به پازدن كرديد.
يادگيري خواندن و دوچرخه سواري كارهاي آساني نيستند. داشتن هر مهارتي مستلزم تلاش، صرف وقت، شكيبائي و آموزش است و شما براي يادگيري آنها نياز به كمك داشتيد. شما براي پرورش فرزندتان راههاي زيادي در پيش داريد، اما هر راهي را كه انتخاب كنيد، مهمترين كار اين است كه تلاشهاي فرزند پروري را كه به اين شرح است به خاطر داشته باشيد :

  1. پرورش فرزندي كه شاد، سلامت، مطمئن  بخود، هميار ومسئول باشد.
  2. ايجاد ارتباط قوي و طولاني مدت با فرزند.
  3. كمك به فرزند براي بزرگسالي مسئول شدن.
  4. پرورش فرزندي كه دوست داشتني باشد و ديگران را دوست بدارد.

شما براي فرزند پروري ميتوانيد سبكي را در نظر بگيريد. فرزندپروري سبكهاي متفاوتي دارد كه در اينجا به سه مورد از رايج ترين آنها اشاره ميكنيم :


دستور صادر كردن: اين سبك فرزند پروري، سبك استبدادي ناميده مي ‌شود. اين دسته از والدين بسيارسخت و انعطاف ناپذيرند. والدين سخت گير اغلب براي اينكه فرزندانشان را در خط مطلوب خود نگه دارند دست به تشويق وتنبيه مي ‌زنند.
كودكان چه مي آموزند:

  • تشويق: كودكان را به اين سو هدايت مي ‌كند كه در برابر خوب بودن پاداش بگيرند.
  • تنبيه: وقتي كودكان به خاطر بد بودن تنبيه ميشوند ياد مي ‌گيرند كه رنجش از والدين را به دل گيرند و اغلب راهي براي مقابله به مثل پيداكنند. روش استبدادي، اطمينان را از بين مي برد و آ زادي و حق انتخاب را از كودكان سلب ميكند. اين را هم ميآموزند كه از والدين خود بترسند.

تسليم شدن : والدين تسليم را ميتوان والدين لوس كننده هم ناميد. اين دسته از والدين براي فرزندان خود هيچ محدوديتي قائلنمي شوند ونيز محدوديتهائي را هم كه در نظر مي‌گيرند غالبا لغو مي‌كنند. فرزندان اينگونه از والدين بدون داشتن خطوط راهنمائي معين بزرگ مي‌شوند. آزدي بدون محدوديت، يعني ايجاد دردسر براي همه. چون زندگي در جامعه محدوديتهائي دارد و كودكاني كه رفتارشان هيچ محدوديتي نداشته باشد. از جهت رفتار در جامعه مشكل دار خواهد بود. كودكان بدون اعمال محدوديت، در يادگيري، و مسئوليت پذيري دچار درد سر خواهند شد.آنها ممكن است با كنارآمدن با مردم دچار مشكل شوند.
آنها احترام به احساسات و حقوق ديگران را نمي‌آموزند و متوجه نميشوند كه مردم در برابر يكديگر مسئولند.

حق انتخاب دادن : حق انتخاب دادن يا سبك آزاد منشانه همان آسان گيري نيست، بلكهبين آزادي و محدوديتها و مسئوليتها، تعادل برقرار برقرار مي كند. اين سبك كمك به كودكان براي مسئوليت پذيري را با دو هدف انجام مي‌دهد:

  1. براي كودكان محدوديت در نظر مي‌گيرد.
  2. در چارچوب آن محدوديت، به كودكان حق انتخاب مي‌دهد.

دادن حق انتخاب به كودكان، راهي است براي كمك به آنها تا مسئوليت پذير تر شوند. وقتي كودكان در تصميم گيريها شركت مي‌كنند، ياد مي‌گيرند كه روي انتخاب ها يشان حساب مي‌شود. آنها همچنين مي فهمند كه بعضي از انتخابها براي آنها مسئوليت آور است و اين بدان معني است كه در هر كجا كه امكان داشته باشد، شما فرزندتان را در تصميم گيري درگير كنيد. در سبكآزاد منشانه فرزند پروري، به فرزندانمان ياد مي‌دهيم كه همكاري كنند و مسئول باشند.

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در جمعه بیست و یکم تیر 1387  |
 كودك

ضمن مطالعه اين مطالب, ابتداممكن است به نظر آيد كه بعضي مطالب در بسياري از منابع تكرارشده است، واقعيت اين است كه در هر كتابي اساس روابط والدين و فرزندان توضيح و تفسيرسپس متناسب با هر گروه سني، اين رفتارها مورد مطالعه و بررسي دقيقتر قرار مي‌گيرد. بنابراين فقط اصول بنيادي تكرار مي‌شود. 

اين وبلاگ گروه ويژه‌اي را شامل نمي‌شود و رويكرد آن همه گروه‌هاي سني را در بر مي‌گيرد.

پرورش و تربيت كردن بر اين باور است كه كودك بداند توانائي‌هايش محدود است. با اين حال هر كودكي داراي توانائي ومهارتي است، كه ممكن است كه كودكان ديگرفاقد آن باشند. درهرحال هيچكس از همه مهارت‌ها و توانائی‌ها برخوردار نيست و نيز هيچ كودكي را نمي‌توان يافت كه فاقد همه توانائي‌ها و مهارت‌ها باشد. 

اگر هر كودكي به توانائي‌هاي خود پي‌ببرد، مي‌تواند با استفاده از آن‌ها جايگاه مناسب خود را در جامعه پيدا كند. به اين ترتيب هر كسي مي‌تواند با ميزان تحصيلات، شغل و موفقيت‌هاي اجتماعي تكه‌اي از پازل اجتماعي را تشكيل دهد و در شكل گيري كل پازل اجتماع نقش داشته باشد. وقتي كسي احساس كند تكه‌اي از پازل اجتماع را تشكيل مي‌دهد و حضورش چون ديگر تكه‌هاي پازل در جامعه موثر است وبدون حضور او پازل جامعه تكميل نمي‌شود، در واقع شهامت و اطمينان لازم  را كسب كرده است.

اين واقعيت بسيار مهمي است كه: ((ما انسانها موجودات خوشبختي هستيم، زيرا باهم تفاوت داريم و مي توانيم مكمل يكديگر باشيم و يكديگر را كامل كنيم.))

پر واضح است كه اگر همه افراد جامعه،  پازل هم شكل و همانند باشند، آن جامعه رو به كمال نخواهد رفت.

بايد اين باور در كودكانمان بوجود آيد كه: هيچ انساني كامل نيست و شهامت (پذيرش ناكامل بودن) به كودكانمان آموزش داده شود. در اصل پذيرش اين اصل كليد اطمينان شهامت بخش و كامل بودن است.

ما به فرزندانمان  از كودكي ناخواسته ياد ميدهيم و تزريق ميكنيم كه: تو يكي هستي، تك و بي ‌نظيري، بهتريني، كاملتريني و . . . اين در حالي است كه كودك بر خلاف واقعيت، باور مي‌كند كه موجودي استثنائي و بي همتاست واولين ضربه را پس از ورود به اجتماع  كه مقارن مي‌شود با سن 7 سالگي يعني ورود به مدرسه، تجربه مي ‌كند.

كودك متوجه مي‌شود كه خيلي ازصفاتي كه والدين به او نسبت داده اند در دنياي خارج معني ندارد و ناتوان از توانائيهاي نسبت داده شده و نيز شهامت پذيرش را هم ندارد . در نتيجه خانواده خواسته يا ناخواسته هسته نارسيسيزم (narcissistic) اورا بزرگ كرده اند.

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387  |
 
 
بالا