تبليغاتX
روزنوشت های یک مادر روانشناس کودک - زنده بودن يا زندگي كردن
 زنده بودن يا زندگي كردن

 

 زندگي كردن به معناي پير شدن نيست، بلكه رشد كردن است.

پير شدن ، زندگي كردن نيست ، بلكه مرگ تدريجي گهواره تا گور است.

مرگي كه شايد هفتاد سال طول بكشد !

براي فرايند رشد كردن كافيست به يك درخت نگاه كنيد. هر چه  درخت بيشتر رشد مي كند،

ريشه هايش بيشتر در عمق زمين فرو مي رود. رشد كردن، يعني در عمق وجودت فرو روي.

جائي كه ريشه هايت وجود دارند.

خيلي جالب است، به نظر من آدمهائي كه هنوز خودشان را نشناخته اند، مي خواهند

براي خود كسي باشند. هنوز از وجود خود بيگانه اند ولي هدفشان كسي شدن است!!!!

(( شدن )) نوعي بيماري است كه روح را مي آزاراند. مهم درك بودن است.

هسته ي وجودي خويش را كشف كردن، شروع زندگي است. بعد از اين است كه هر

لحظه زندگي با كشفي جديد همراه است، و هر لحظه شادي را برايت به ارمغان مي آورند

و درست در همين هنگام است كه احساسي كه تا به حال تجربه نكرده اي: حساسيتي نو

برايت به ارمغان مي آورد و عشقي نو دوباره در وجودت مي رويد. به راستي چند نفر از ما،

آغاز را تجربه كرده ايم!

من با تمام وجود مي توانم اعتراف كنم كه شاهد اين بلوغ  و رسش و اين شروع دوباره،

از جانب خود بوده ام. اما حتي عشق به زندگي و زندگي كردن نيز دردناك است.

آري من دردي را براي زندگي كردن تجربه كرده ام كه لذت رسيدن به عشق را برايم گوارا تر كرد.

گذشتن از مراحلي كه برايم خالي از زجر نبود ولي براي رسيدن به هدفم متحمل آن شدم و

با تك تك سلولهاي بدنم درد را به جان خريدم، تا الان بتوانم به همان اندازه از قدم برداشتن

در راه اهدافم ، و در گذر از مراحل سخت زندگيم به همان اندازه كه سختي كشيدم،

حال با عشق و لذت به گذشته ام نگاه كنم و حتي از ديدن دردها وسختيها و خودكاويها و

خودسازيهايم باز به گذشته بنگرم ، تا هم مجبور به تحمل اشتباهات گذشته نباشم و هم،

به ثمر رسيدن آن همه سختي را شاهد باشم و به قول سعدي كه مي گويد:

همه از دست غير ناله كنند، سعدي از دست خويشتن فرياد.

اندوه ، زيبائي خاص خود را دارد . در اندوه غرق نشويد ، زيرا كه اندوه زيبائي خاص خود را

دارد و بايد از آن لذت برد .من منكر شادي نمي شوم ولي هيچ گاه نمي تواني مانند

زماني كه غمگيني، عميق شوي. اندوه عمق دارد .در حالي كه شادي سطحي است.

غم داراي سكوتي خاص است كه ما را تا خيلي جاها مي تواند ببرد. شايد من خودم به

دليل شخصيتي كه دارم، كمتر مي توانستم سكوت كنم  و در خود  فرو رفته شوم.

اما بعد از اولين تجربه ي خودم كه در نتيجه ي خودكاوي و جستجوي ناخودآگاهم، مجبور

به مرور و  شخم زدن هاي مكرر گذشته، شدم  ، پي به ژرفا و راز اين سكوت و غم بردم .

سكوت و غمي كه برايم شادي را به ارمغان آورد و حتي دو قطب زندگي را نشان داد.

(شادي و اندوه ، لذت و رنج)

اگر غمگين هستيد، اندوه خود را جشن بگيريد. آنگاه خواهي ديد، اندوه همچو گلي زيبا،

شكوفا خواهد شد و در اينجاست كه فاصله اي بين تو و اندوه به وجود مي آيد.

آيا تا به حال آواز فاخته را شنيده ايد ؟ آواز فاخته در ابتدا بار غم دارد، ولي به تدريج

آكنده از شادي مي شود . زمانيكه معشوق پاسخ دهد همه چيز تغيير مي كند.

چيزي براي باختن وجود ندارد ، ولي بعضي از مردم با اينكه مي دانند چيزي براي

از دست دادن وجود ندارد ، حتي زحمت امتحان كردنش را هم به خود نمي دهند.

هدف از گفتن همه ي اينها نه دور ريختن وسائل منزل بود و نه تزريق تنهائي و

افسردگي و در خود فرورفتن ، بلكه خواستم ياد آور شوم كه ، بلند شو ، از همين حالا،

 قدري تامل كن ، خواهي ديد كه خداوند زودتر دست به كار شده است.

به دنبال هدفي در زندگيت برو . زنده نباش ،زندگي كن و از زنده بودنت لذت ببر .

براي روحت نيز مانند جسمت ارزش قائل شو ، همانطور كه با شاديهايش ، شاد مي شوي،

كمك كن تا غمها ، دردها و خلع هايش را نيز بشناسد و تجربه كند . براي كامل شدن هيچ وقت

دير نيست ولي  براي خودشناسي و خودسازي زياد فرصت نداريم چرا كه راه بسي سخت است

و دشوار . و به قول يكي از بزرگترين اساتيد روانپزشكي : اگر تمام سعي و تلاش خود را

براي عوض شدن و اصلاح خود بكنيم و از روانشناسي و روانپزشكي و شناخت درماني،

 در كنارهمه ي اينها از دارو درماني هم كمك بگيريم ، باز هم شايد بيش از 15 درصد از

شخصيت خود را هم نتوانيم تغييردهيم !

به قول فرزانه اي : امروز، فردائي ست كه نگرانش بودي ! و بايد شجاعانه قدم در راه گذاشت  زيرا،

 بزرگترين كارها با كوچكترين گامها شروع شده و سخت ترين گام ، اولين گام است.

همه مي گويند : شجاعت يعني ، نترس ! ولي ما بر اين باوريم كه شجاعت يعني:

بترس ، بلرز ، ولي قدمي پيش بگذار!  به عبارتي ترس را احساس كن و با وجود آن اقدام كن!

منظور  كه داشتن آمال و آرزو اولين گام است به سوي اهداف خويش در زندگي،

زيرا يكي از نيمه هاي گمشدهِ ي ما همان ، آرمان و آرزوي ماست!

مقصد كه همان نيمه ي گمشده ي ماست، برايمان شفاف، مشخص و روشن است و آرزوها

كه حكم مسير را برايمان دارند، در پيش رويمان جاري اند، اما اشتباه نكنيم، مسير را با مقصد!

باور كن ! اگر از زندگي چيزي نخواهي ، چيزي بدست نخواهي آورد !

 

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387  |
 
 
بالا