در وجود هر انسان مقداري نيروهاي حياتي انرژي ها، امكانات و استعداد ها ي خاص نهفته است كه اگر شرايط و فرصت مناسب برايش فراهم سازند اين نيروها و استعدادها خود بخود و بطور طبيعي و سالم رشد مي كنن .
مهمترين شرايط براي اينكه انسان بتواند بطور طبيعي و سالم رشد كند عبارتند از : محبت و گرمي ، حمايت ، آزادي نسبي ، كمك ، راهنمائي و تشويق .
اگر اين شرايط فراهم بود، كودك احساس ايمني و آرامش مي نمايد.و شانس و فرصت اين را پيدا مي كند كه احساسات ، علاقه ها ، تمايلات و آرزوهاي خاص خودش را بطور طبيعي و با طيب خاطر رشد و نمو دهد .
وقتي احساس ايمني و راحتي درش ايجاد شد مي تواند بدون تشويش به خودش بپردازد و از نيروها و استعدادهاي ذاتي و طبيعي خود براي پرورش و تقويت وجود خود استفاده كند .
اما شرايط نا مناسب و ناهنجار موجب مي شود كه كودك از رشد طبيعي خود منحرف گرددو نتواند استعدادها و امكاناتي كه بالقوه در او هست پرورش دهد . شرايط ناهنجار و مانع رشد عبارتند از : تحقير،
اجحاف ، تعدي و زور وفشار ، عدم رعايت احتياجات خاص كودك ، بي علاقگي و بي توجهي به او ، تبعيض بين بچه ها ، ايجاد محيط نا ايمن ، سختگيري بيش از حد ، ايراد و انتقاد و بهانه جوئي بي مورد ، زيادي از بچه مواظبت و حمايت كردن ، و فقدان محبت صادقانه – اينها همه از مهمترين عوامل و شرايطي است كه مانع رشد طبيعي و سالم كودك مي گردد و يك احساس نا ايمني ، اضطراب ، تشويش و دلهره دائمي در او ايجاد مي نمايد ، كه سبب مي شود كودك بجاي اينكه وقت و انرژي و همتش را صرف تسكين و تخفيف و خواباندن اضطراب و دلهره و دفع آزار ديگران نمايد .
اظطراب و تشويشي كه بدين طريق بوجود مي آيد - اضطراب اساسي مي نامند .
اضطراب اساسي عبارت است از احساس تنهائي ، بي كسي ، عجز و بي چارگي در دنيائي كه افرادش همه ظالم و زورگو و اجحاف كن و آزاردهنده اند .
اين اضطراب اساسي مانع مي شود كه كودك بتواند از روي اختيار و آزادي و با طيب خاطر و رغبت با ديگران روابط مناسب و دوستانه اي برقرار كند . از طرف ديگر چون ناچار است با ديگران دائما در ماس باشد ، بنابراين مي كوشد راههاي مناسبي پيدا كند تا بتواند با ديگران طوري مماشات و مدارا نمايد كه كمتر با رفتار خشن و آزاردهنده ي خود اضطراب و دلهره او را بر انگيزد ، تشديد نمايند و بر احساس ايمني و بي چارگي اش بيفزايد .
راههائي كه كودك براي مماشات و مدارا انتخاب مي كند بستگي به دو چيز دارد :
_ يكي خلقيات و خصوصيات روحي خودش .
_ ديگري اوضاع و احوال محيط و شرايطي كه ديگران برايش بوجود مي آورند .
راههاي مماشات و مدارا عبارتند از اينكه :
يا سعي كند خود را در حمايت قويترين فرد محيط-از قبيل برادر بزرگتر ، خواهر ، مادر ، يا پدر - قرار دهد.و خود را به او بچسباند تا از آزار او و سايرين در امان باشد .
_ يا ممكن است بقدري متمرد ، پرخاشگر و جنگجو شود كه ديگران نتوانند آزارش دهند .
_ راه سومي كه بنظرش مي رسد اين است كه سعي كند از ديگران كناره گيري نمايد و لااقل از لحاظ روحي و معنوي به ديگران نزديك نشود .
به طور خلاصه راههائي كه براي در امان بودن از آزار ديگران بدانها متوسل مي شود عبارتند از :
_ مهر طلبي و جلب حمايت ومحبت ديگران .
_ پرخاشگري و برتري طلبي .
_ عزلت گزيني و دوري از اشخاص .
اگر كودك مي توانست منحصرا به يكي از سه طريق دفاعي فوق پناه برد زياد دچار ناراحتي وعذ اب نمي شد ، ولي مشكل اينجاست بنا به موقعيتهاي مختلف از هر سه اين وسائل و طرق استفاده مي كند
و چون اين سه طريق با هم تضاد و مغايرت دارند ناچار از برخورد آنها كشمكش و تضاد شديدي در وجود بچه ايجاد مي شود كه آنرا تضاد اساسي مي ناميم .
چون كشمكش ناشي از اين تضاد بسيار دردناك و بيچاره كننده است كودك ناچار سعي مي كند آنرا به يك طريقي حل و رفع نمايد . راهي كه براي اينك ار به نظرش مي رسد اينست كه دو تا از آن سه حالت يا از طريق دفاعي متضاد را پنهان كند ، فرصت تجلي و نمايان شدن به آنها را ندهد و حالت سوم را بيشتر نمايان و برجسته سازد .خصوصيات اخلاقي و شخصيت كودك و نوع ارتباطش با ديگران بعدا بستگي پيدا مي كند . با اينكه كداميك از سه تمايل و حالت دفاعي فوق را ب رجسته تر و نمايان تر كرده باشد .
اولين راه حلي كه كودك براي مصون بودن از آزار كشمكش و تضاد ناشي از مهر طلبي و برتري طلبي و عزلت طلبي بكار مي برد – يعني اينكه سعي مي كند يكي از سه تمايل را برجسته و نمايان سازد و دو تاي ديگر را سركوب و مخفي نمايد _ خيلي جامع و اساسي و و موفقيت آميز نيست . چون گاهي ديده مي شود كودكي كه تا سن معيني مهر طلب بوده ، ناگهان به روشهاي برتري طلبي و عزلت طلبي متوسل مي شود . معني اين امر آن است كه كودك هنوز نتوانسته است تمايلات برتري طلبي و عزلت طلبي را كه تا بحال پنهان كرده كاملا از اثر و مداخله بيندازد ، و به همين جهت نيز پنهاني به فعاليت خود ادامه مي داده اند .بعبارت ديگر با اين روش كودك موفق نمي شود كشمكش و تضاد دروني ناشي از برخورد آنها را بخواباند و احساس آرامش نمايد .
علت غير جامع و غير اساسي بودن اين روش آنست كه اولا كودك هنوز در حال رشد و تغيير است ، ثانيا اشخاص محيط كودك نيز ممكن است تغيير كنند .مثلا كودكي كه تنها تحت فشار ، اجحاف ، وتعدي پدر بوده و بهمين جهت به تاكتيك برتري طلبي متوسل شده ، اگر پدر خود را از دست بدهد و تحت فشار ديگري نباشد ، ممكن است دست از برتري طلبي بكشد و به مهر طلبي يا عزلت طلبي پناه برد .
در هر صورت بعلت شرايط تربيتي نامساعد ، دو مشكل بيچاره كننده و ضعيف كننده ، يعني(( اضطراب اساسي)) و(( تضاد اساسي )) در روح كودك ريشه مي گيرد و آرامش و تعادل روحي او را مختل مي سازد .
مشكلاتي كه كودك با آنها مواجه است مانع مي شوند كه احساس ارزش و اعتماد بنفس واقعي در وي رشد كند .عامل ديگري كه به تضعيف و سستي اعتماد بنفس او كمك مي كند ، تضادهائي است كه وحدت و يكپارچگي وجودش را زائل كرده اند . علاوه بر اين ، برجسته و نمايان ساختن يك قسمت از تمايلات و احساسات ، و سركوب كردن قسمتهاي ديگر ، اين قسمتهاي اخير را از فعاليت موثر و سازنده باز مي دارد . خلاصه مجموعه ي اين عوامل موجب مي شوند كه رشد (( خود اصلي و واقعي)) كودك بسيار كند باشد بنابراين اعتماد بنفس هم كه منشاش (( خود اصلي و واقعي )) است ، در چنين كودكي ضعيف و كم رشد مي كند .
|
+| نوشته شده توسط
مرجان افشار در سه شنبه هفدهم دی 1387
|